سفرنامه آمریکا قسمت 1 - تا آمریکا

خرید بک لینک

جمعه چهاردهم خرداد ساعت 5 صبح با پرواز التحاد به سمت ابوظبی حرکت کردیم مدت پرواز کمتر از 2 ساعت بود که برای ما که پرواز بعدیمون 17 ساعت بود به چشم برهم زدنی گذشت . دلیل اینکه این ایرلاین رو برای سفر انتخاب کردیم توصیه دوستانی بود که قبل از ما این تجربه رو داشتن. بدلیل اینکه این ایرلاین چک این مسافران عازم آمریکا رو در ابوظبی انجام می دهد ، مسافرها از گیر و بند چک این طولانی در فرودگاه آمریکا که می تونه تا 4-5 ساعتی طول بکشه خلاص می شن . به همین دلیل ما هم طولانی بودن این پرواز رو به جان خریدیم و بلیط لوفتانزا رو پس دادیم و از این ایرلاین بلیط گرفتیم . وقتی به فرودگاه ابوظبی رسیدیم به سمت سالن ترانزیت راه افتادیم که با خیل جمعیت که جهت کنترل و اسکن بارها شون برای پرواز بعدی تو صف بودند مواجه شدیم ، پرواز بعدی ما دو ساعت دیگه بود که خوشبختانه صف جدیدی برای کساییکه پروازشون نزدیک بود گذاشتند و بارهای دستیمون رو اسکن کردیم و هدایت شدیم سمت چک این ورود به آمریکا . آفیسر مربوطه بسیار خوش برخورد چندتایی سئوال پرسید راجع به علت سفر و محل اقامتمون و فرمی بهمون داد تا پرکنیم و بعد صدامون کردند و پاسپورتهامون رو گرفتند و برامون ویزا زدند وقتی پرسیدند چقدر زمان می خواهید بمونید گفتیم 5 هفته . اما برامون 6 ماه ویزا دادند . بعد از تموم شدن این مراحل با آرزوی اقامتی خوش راهیمون کردند این اولین برخوردی بود که تو این سفر با مردم آمریکا داشتیم و بسیار تحت تاثیر مهربانی و ادبشون قرار گرفتیم و این تازه شروع کار بود .... به سمت گیتمون رفتیم و وارد هواپیما شدیم ، نیمی از هواپیما پر بود و ما هم رفتیم سرجامون و جا به جا شدیم و برای 17 ساعت پرواز خودمون رو آماده کردیم . باقی صندلی ها هم به سرعت پر شد و بعد پرواز سروقت انجام شد . به جرات می تونم بگم که تمام هواپیما هندی بودند و ما حداقل تو پرواز رفت که ایرانی ندیدیم .برخلاف اونچه که فکر می کردم هندی ها بسیار صبور و آرام و بی سروصدا بودند و ما از این نظر در پرواز مشکلی نداشتیم فقط غذاهایی که سرو می شد اصلا به مذاق ما خوش نیومد البته پذیرایی زیاد و به دفعات بود و خلاصه هرطوری بود خودمون رو سیر میکردیم حتی می شد با مراجعه به بوفه اسنک ، میوه و نوشیدنی گرفت . من که کلا از پرواز خوشم نمی آد دیگه اینبار به خودم گفتم بهتره که ترس رو کنار بذارم و بیخود هم به رسیدن و کی می رسیم و الان کجاییم و اینا فکر نکنم چون راستی راستی هرچی می رفتیم نمی رسیدیم ... می خوابیدیم پا می شدیم فیلم می دیدیم ، کتاب می خوندیم ، حرف می زدیم ، دستشویی می رفتیم ، راه می رفتیم اما نمی رسیدیم ...

بالاخره وقتی به ساعت محلی 2 بعد از ظهر در فرودگاه لس آنجلس هواپیما به زمین نشست نمی دونستیم از خوشحالی چیکار کنیم و بعد اینجا بود که پاداش این پرواز طولانی بهمون داده شد ، از هواپیما در اومدیم و از راهرویی مجزا گذشتیم و بارهامون رو برداشتیم و تمام . و فرودگاه لس آنجلس همون فرودگاهیه که خیلی شلوغه و مدت معطلی در اون تا 4 ساعت هم بوده .

همون موقع که به بارهامون رسیدیم داییم رو هم دیدیم و خوشحالی دیدن اون بعد دوسال خستگی راه رو از تنمون در آورد . دیگه سوار ماشین شدیم و حرکت به سمت سن دیه گو . در هنگام ورود به فرودگاه ، قدیمی بودنش و کوچیکیش و در بین راه جاده و اسفالت معمولیش و ترافیک اسف بارش ( چون من دیگه فکر می کردم الان اینجا آمریکاست و دیگه خداست تو همه چیز ) کمی تو ذوقم زد اما این تو ذوق خوردن خیلی طول نکشید ... بالاخره بعد از دوساعت به شهر زیبای سن دیه گو و خونه داییم رسیدیم ...دیدن دوباره خانواده دوست داشتنی داییم و حرفهای بی پایانمون اون شب رو بسیار خاطره انگیز کرد .

روزانه های مادر خانومی...

ما را در سایت روزانه های مادر خانومی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 3 تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 17:46

صفحه بندی